مارک روتکو، هیچ چیز به پای یک نقاشی خوب از هیچ نمی رسد.

هیچ چیز به پای یک نقاشی خوب از هیچ نمی رسد.

سطوح نقاشی های من وسیع و در همه جهت در حال یورش به بیرون هستند و یا آن سطح ها درحال انقباض و هجوم به درونند. میان این دو قطب هرآن چیزی که من می خواهم بگویم، گنجانده شده است.   مارک روتکو

مارک روتکو به دنبال ایجاد آثاری بوده است که مردم را به گریه بندازد. او می گوید:

من فقط به ابراز احساسات اولیه ی انسانی علاقه مندم…تراژدی، خلسه، محکوم بودن و غیره. و این حقیقت که بسیاری از مردم در هنگام مواجه شدن با نقاشی های من از خود بی خود می شوند و به گریه می افتند گویای این است که توانسته ام این احساسات پایه ی انسانی را به اشتراک بگذارم…اگر شما..تنها تحت تاثیر نحوه ی ارتباط رنگ ها قرار گرفته اید باید بگویم که متوجه منظور اثر نشده اید.

همچون دیگر نقاشان مکتب مدرن نیویورک، روتکو در کارهایش به کاوش به درون خود و شرایط انسانی می پرداخت. برای او هنر، یک شکل بی نظیر از برقراری ارتباط بود و خلق اثر هنری یک حرکت اخلاقی.

مارک روتکو در سال 1903 در لاتینا (کشوری در اروپا) متولد شد و ده سال بعد همراه با خانواده اش به آمریکا مهاجرت کرد. در هجده سالگی وارد دانشگاه شد و دوسال بعد انصراف داد. مانند بسیاری از هم دوره ای های خود برای ادامه ی زندگی به نیویورک رفت و در سال 1925 در مدرسه ی دیزاین پارسون مشغول به تحصیل زیر نظر اساتیدی همچون آرشیل گورکی شد که تاثیر بسیاری بر کارهای او و بسیاری دیگر از نقاشان آبستره داشت. این استاد و شاگرد علاقه ی مشترکی به سورئالیسم اروپایی داشتند همانگونه  که در فرم های بیومورفیک (به گونه ای برگرفته از طبیعیت) که باعث مطرح شدن آثارشان اوایل دهه 1940 شده بود، مشهود است. برای روتکو در نهایت این فرم ها منجر به ایجاد سطوح رنگ جاری بر زمینه ی رنگی شدند که مشخصه ی شناخته شده ی کار این هنرمند بود.

روتکو ابتدا در سال 1947، استراتژی ترکیب بندی های خود را بنا نهاد که توسط منتقدین هنری مطرح آن زمان با عنوان “کشیدن زمین های رنگی” توصیف می شد و با خصوصیاتی چون فضاهای بی نهایت باز و استفاده ی بیش از اندازه از رنگ، شاخص بود. آثار مارک روتکو توسط رئیس سابق موزه هنرهای معاصر نیویورک اینگونه توصیف شده بود:

به نظر می رسد مستطیل های رنگی آثار روتکو به نور خالص تغییر هویت می دهند…

روتکو در ادامه ی فعالیت های هنری اش به کنکاش در امکانات بی حد و مرز ترکیب مستطیل های رنگی در ابعاد و رنگ های مختلف به روی بوم پرداخت.

شماره ی 5/ شماره ی 24 (No. 5/No. 24)

این نقاشی که در ابعاد 86.1 در 127.6 سانتی متر خلق شده است مرز میان سبک سابق سورئال روتکو و ترکیب بندی های آبستره از بلاک های رنگ جاری  بر سطوح رنگی بوم است که مشخصه ی آثار او تا پایان زندگی اش شد. این سری از آثار او به عنوان مولتی فورم یا چندشکلی شناخته می شود که ترکیب آزادانه ای از قسمت های رنگی است که ساختار نقاشی را شکل می دهند.

در اینجا مارک روتکو کشیدن فرم های شبیه به بدن انسان و اشکالی طبیعی را رها کرده  و به دنبال برجسته سازی رنگ ها و فضاهای تصویری در نقاشی است. هنرمند در این اثر از قلموهای ریز استفاده کرده تا لبه های فرم ها را پخش کند تا آن ها را با فرم های اطرافشان و همچنین با زمینه ای که در آن قرار گرفته اند پیوند دهد.

با ایجاد تنوع در سایز، رنگ و شکل و شفافیت فرم های روتکو در این کار ایجاد نوعی پیچیدگی تصویری کرده است.

شماره ی 3/ شماره ی 13 (No. 3/No. 13)

در این نقاشی که دارای ابعاد 216.5 در 164.8 سانتی متر است، استراتژی مخصوص ترکیب بندی های روتکو که تا پایان فعالیت هنری اش ادامه یافت کاملا بنا نهاده شده است. در حالی که فرم ها در سری نقاشی های مولتی فرم روتکو از نظر شکل و اندازه متنوع اند و خصوصیات ناثابتی را به نمایش می گذارند، کارهای همزمان با این اثر دارای تقارن و مستطیل های آزادانه ای در فضای خالی تصویر هستند. در اینجا، روتکو آغاز به استفاده از بوم های بزرگتر کرده و شدت خلوص رنگ را نیز در کارش افزایش داده است و اصطلاح نقاشی زمین های رنگی کاملا محقق شده است. روتکو به طرز ماهرانه ای لایه های رقیق شده ی شفاف رنگ و روغن را به روی لایه های کدرتر و مات زیرین قرار داده است. نازک بودن این رنگ گذاری بسیار حساب شده است تا جایی که پوشش اصلی سطح در سراسر کار قابل روئیت باقی مانده است و به تمامی ترکیب های پیچیده ی رنگی داخل اثر امکان دیده شدن می دهد. این تکنیک منجر به ایجاد کمپوزیسونی شده است که با حرکات ملایم، مستطیل های به ظاهر بیرون زده و یا عقب نشسته ی رنگی مختلف وسطوح درخشان، نمایان است.

شماره ی 16 (قرمز، قهوه ای و سیاه) (No. 16 (Red, Brown, and Black))

به عنوان یک رنگ پرداز برجسته، مارک روتکو با طیف وسیعی از رنگ ها از تیره گرفته تا روشن در سراسر حرفه ی هنری خود کار کرده است. در این اثر با نام شماره ی 16 (قرمز، قهوه ای و سیاه) و ابعاد270.80 در 297.80 سانتی متر، روتکو با استفاده از درجه های سایه و شب مانند رنگ های بنفش و خرمایی و قهوه ای به گونه ای ایجاد عمق فضایی کرده است. هنرمند در پی آن است که بیننده ای که مقابل اثرش ایستاده است را در سکوت و تعقل فرو برد. در ابتدا، سنگینی و درخشش و بازتابی از تنوع استادانه ی عناصر نقاشی رسمی همچون رنگ، ترکیب بندی، فضای تصویری، سطوح و رد قلمو، برای ببیننده نمایان می شود. در این اثر او به میزان زیادی از تربانتین برای ایجاد سطوح مات و مبهم استفاده کرده است. روتکو برای لطیف کردن هندسه ی موجود در این اثر و دیگر آثارش از نوع نقاشی زمین های رنگی از یک قلموی کوچک و یا کهنه ای آغشته به تربانتین، برای محو کردن گوشه ها و لبه های اشکال مستطیلی استفاده می کرده است. این کاهش قاطعیت خطوط باعث برجسته شدن جلوه های ادراکی رنگ و ایجاد توهم عمق در سطح دوبعدی تصویر می شود.

قرمز به روی خرمایی (Red on Maroon)

همراه با افزایش شهرت و پیشرفت های مالی، روتکو آزادی عمل خود را در خطر می دید. او میان احساس بیگانگی با موفقیت های تجاری و احساس راحتی و لذت همراه با زندگی لاکچری که این موفقیت ها برای او به همراه آورده بود، از جهت فکری در حال از هم گسیختن بود. در سال 1958 او انجام یک کار سفارشی را پذیرفت. نقاشی های رستوران چهار فصل که یک مکان بسیار اشرافی و رده بالا بود و در سال 1959 در نیویورک افتتاح شد. از او هنگامی که به روی سفارش کار می کرد نقل است که:

امیدوارم نقاشی هایم اشتهای هر لعنتی ای که در اینجا غذا می خورد را کور کند!

این صحبت احتمالا تلاشی بوده برای متقاعد کردن دیگران و خودش به این حقیقت که هرچند او این سفارش را پذیرفته ولی او و هنرش فروخته نشده است. روتکو در نهایت 30 اثر قرمز تیره، مشکی و خرمایی برای این سفارش به پایان رسانید که هیچ کدام هرگز وارد رستوران نشدند از آنجایی که روتکو با اضراب شدید بازگشت و تمامی کارهای خود را پس گرفت و قرارداد را کنسل کرد.

از سال 1968 به دلیل شرایط روحی و عادات بد زندگی، وضعیت سلامتی روتکو رو به وخامت گذاشت. پس از آن روتکو مقیاس کارهای خود را تغییر داد و از رنگ و روغن به استفاده از اکرلیک روی آورد تا از میزان خطری که متریال رنگ و روغن برای سلامت او به همراه داشت بکاهد. در سال 1970 روتکو پس از دوره ی طولانی افسردگی، به خودکشی اقدام کرد. رنگ های تیره ی کارهای متاخرش ناشی از همین وضعیت نابسامان روحی او بود. از دنیا رفت و آثار بسیاری را بر جای گذاشت که در طول زندگی اش برای او موفقیت های هنری و تجاری فراوانی به همراه داشته بود.

تصویرگران جوانی که باید بشناسی (۳)

چه چیزی تصویرسازی را از هنر جدا می کند؟ برای بیشتر تصویرسازان جوان، جواب بسیار پیچیده است.

به شکل سنتی، تصویرسازی طراحی هایی است برای اهدافی چون رسانه و یا تبلیغات. ولی با گذر زمان، همچون دیگر حیطه ها، معنا وکاربردی فراتر از طرح های دستی و انتشارات چاپی یافته است. تصویرسازان معاصر به شکل قابل توجهی از ابزارها و تکنیک های اجرا و پروژه های بسیار متنوع تری برای دستیابی به اهداف خود استفاده می کنند. در این راستا، درحالی که برخی همچنان طرفدار ابزارهای سنتی همچون کاغذ و قلم هستند، برخی دیگر از امکانات جدید دیجیتالی و نرم افزارهای بیشماری که هر روز وارد بازار می شود، بهره می جویند.

در ادامه به معرفی تصویر سازان جوان دیگری خواهیم پرداخت که در حال شکل دادن آینده ی رسانه های جدید تصویرسازی به شکل های گوناگون هستند; از طراحی های وسواس گونه ازگربه ها گرفته تا پرتره ای طعنه آمیز از دونالد ترامپ.

سام کلدا (Sam Kalda)

این بهار، سام چاپ اولین کتاب خود را جشن گرفت!

این کتاب درباره ی انسان های معروفی است که علاقه ی زیادی هم به گربه ها دارند. کتاب از گربه ها و مردم، مجموعه ای است از تصویرسازی هایی از اشخاصی چون اندی وارهول Andy Warhol، وینسون چرچیل،نیکولا تسلا و بسیاری از افراد سرشناس دیگر به همراه گربه های مورد علاقه شان. این طرح ها مانند همه ی کارهای سام، نوعی گرمی و انسانیت را در قالب نکته بینی هایی ظریف در تصویر انتشار می دهد; جزئیات تصویر شده ای چون روپوش رنگی هنرمندان سرشناسی که به تصویر کشیده و یا کتاب باز فراموش شده ی روی میز و یا لیوان نیمه خالی همگی در ایجاد صمیمیت آثار او نقش دارند.  

شیوه ی کار این هنرمند جوان نگاه بسیاری از برندها و انتشارات مطرح را به خود جلب کرده است. سام کلدا همکاری های گسترده ای با نیویورک تایمز داشته است که در این همکاری، انیمیشن هایی از او در سری مدیتیشن برای زندگی واقعی به انتشار رسیده است.

اخیرا این هنرمند ساکن بروکلین مشغول تصویرسازی هایی برای کتاب کودکان درباره ی اولین فرود انسان ها به ماه است که قرار است پاییز منتشر شود.

چگونه هنگام اسباب کشی به محل جدید، آرامش داشته باشیم

المپیا زاگنولی (Olimpia Zagnoli)

سبک برجسته و الهام گرفته از فرهنگ پاپ المپیا، حتی در جامعه ی شتاب زده ای چون نیویورک هم قابل تشخیص است. او می گوید:

زمانی که موضوع رنگ باشد، هنری ماتیس (Henri Matisse ) راهنمای الهام بخش من است.

او همچنین از هنرمندان دیگری نیز به عنوان منبع الهام نام برده است. سول استنبرگ ( Saul Steinberg )و پاپلو پیکاسو که به گفته ی هنرمند جوان تاثیر بسیاری بر او دارند.

در سال 2014، سیستم حمل و نقل عمومی شهری با این هنرمند قراردادی بست تا او پوستری برای نمایش مسیر های مترو و خودرو در مناطق مختلف طراحی کند. رانندگان همگی به شکل یکی از کاراکترهای معمول آثار المپیا بودند. خانمی با موهای قرمز و لباس سبز روشن و گوشواره های حلقه ای بزرگ که هر کدام طرح نوشته ی نیویورک را به روی خود داشتند.

 

در ماه می امسال، گالری آنتونیو کلومبو در شهر میلان نمایشگاهی تحت عنوان چگونه مانند یک خانوم اسپاگتی بخوریم! به اجرا درآورد که در این نمایشگاه تصویرسازی هایی در واکنش به مقاله هایی که در مجله ی زندگی برای آموزش صحیح و خانم وارانه اسپاگتی خوردن از سال 1942 چاپ می شد، به نمایش درآمد. تصویرسازی های زاگنولی به گفته ی خود او نشان می داد که خانم ها آزاد هستند به هرشکلی که دوست دارند اسپاگتی میل کنند!

همچنین اخیرا این تصویرساز در یک همکاری با برند مد ایتالیایی مارلا (Marella) الگوها و طرح هایی را برای لباس های مجموعه ی پاییز و زمستان طراحی کرده است.

سارا آندرسون (Sara Andreasson)

پس از سال ها فعالیت برای برندهای مطرحی چون نایک، اخیرا سارا احساس می کند که لازم دارد کمی از پروژه های سفارشی فاصله بگیرد. در تابستان گذشته او تصمیم گرفت در کنار سفر به شهرهای مختلف آمریکا، به روی تمرین های طراحی شخصی اش کار کند(سارا سوئدی است و در لندن زندگی می کند). نتیجه ی این برنامه ی تابستانی در تصویرسازی هایی که در اینستاگرام به اشتراک گذاشته به خوبی مشخص است. خانم های ریسک پذیر و گل و گیاهان خانگی وحشی و درحال انفجار تم معمول کار های سارا هستند.

در کنار کارهای تجاری و تجربه های شخصی، سارا زمانی را هم به همکاری با دیگر تصویرگران اختصاص داده است. در ساخت انیمیشن و یا کارهای یک مجله ی مستقل خانم ها با دیگر هنرمندان همیاری دارد. او همچنین در یک استودیوی اشتراکی با چند تصویرساز دیگر مشغول فعالیت است.

منبع: artsy.net

تصویرگران جوانی که باید بشناسی (۱)

چه چیزی تصویرسازی را از هنر جدا می کند؟ برای بیشتر تصویرسازان جوان، جواب بسیار پیچیده است.

به گفته ی سام کلدا (Sam Kalda)، تصویرساز ساکن بروکلین:

من فکر نمی کنم فاصله ی زیادی بین هنر و تصویرسازی وجود داشته باشد، مرز بین فعالیت های مختلف هنری روز به روز، محو تر می شود.

یا در گفته ای مشابه از اولیمپیا زاگنولی (Olimpia Zagnoli) تصویرساز ساکن میلان:

من واقعا مشتاق به برچسب زدن های متفاوت به فعالیت های هنری ام نیستم. تنها به انجام کار خوب و پیگیری و رشد کنجکاوی به مسائل گوناگون علاقه مندم.

به شکل سنتی، تصویرسازی طراحی هایی است برای اهدافی چون رسانه و یا تبلیغات. ولی با گذر زمان، همچون دیگر حیطه ها، معنا وکاربردی فراتر از طرح های دستی و انتشارات چاپی یافته است. تصویرسازان معاصر به شکل قابل توجهی از ابزارها و تکنیک های اجرا و پروژه های بسیار متنوع تری برای دستیابی به اهداف خود استفاده می کنند. در این راستا، درحالی که برخی همچنان طرفدار ابزارهای سنتی همچون کاغذ و قلم هستند، برخی دیگر از امکانات جدید دیجیتالی و نرم افزارهای بیشماری که هر روز وارد بازار می شود، بهره می جویند.

در ادامه به معرفی تصویر ساز جوانی خواهیم پرداخت که در حال شکل دادن آینده ی رسانه های جدید تصویرسازی به شکل های گوناگون هستند; از طراحی های وسواس گونه ازگربه ها گرفته تا پرتره ای طعنه آمیز از دونالد ترامپ.

پانته آ ابارشی (Panteha Abareshi)

پانته آ می گوید:

کارهای من یک نوع خلاصه گویی و به تصویر کشیدن احساسات من و درگیری های درونی من است. دقیقا الهام گرفته از تجربه های هر روزه ام از افسردگی و اضطراب.

تصویرگر جوان که به تازگی تحصیلات دانشگاهی خود را در دانشکده ی هنر و دیزاین دانشگاه روسکی ( USC’s Roski School of Art and Design ) آغاز کرده است، بر این باور است که می تواند فعالیت حرفه ی خود را در زمینه ی تصویرسازی دنبال کند. طراحی نه تنها برای پانته آ یک تخلیه ی احساسی به شمار می رود بلکه به وجود آورنده ی نوعی حس دست یابی نیز می باشد. او می گوید:

من بدون شکست ها و ناامیدی هایی که در طی به وجود آوردن کارهایم با آن ها مواجه بوده ام، هرگز عشق به انجام  دادن کاری را تجربه نکرده ام.

هنرمند در یکی از آثار اخیر خود به نام “مشکل در درون است!” زن جوانی را به تصویر کشیده است که چهره اش از وسط به دو نیمه بریده شده است و مغز صورتی و ارگان های قرمز داخلی سرش نمایان است و قیچی ای آغشته به خون، به عنوان گوشواره به خود آویخته است.

دایانا رویز (Daiana Ruiz)

سال گذشته، دایانا تصویرسازی مقاله ای به نام “مراقبت از خود مانند یک نزاع” را در مجله ی ریپوست (Riposte Magazine) انجام داد که تجسمی بود از دو زن منعطف که به خوبی قادرند چند فعالیت را همزمان انجام دهند. آن ها با اعتماد به نفس به خواننده ی مقاله خیره شده اند در حالی که همزمان در حال اجرای حرکات یوگا هستند. دایانا درمورد پروژه ای دیگری برای PowerpuffYourself.com، که مجموعه ای از هنرمندان سراسر جهان قهرمانان کارتونی کوچکی از نگاه خود خلق می کردند، می گوید:

هدف پروژه آن است که نشان دهد هر شخصی می تواند روحیات قهرمان افسانه ای را در خود پرورش دهد، فارق از نژاد و مذهب و جنسیت.

 

الهام دهنده ی کارهای دایانا زنی زیبا، قوی و اکروبات است. در یکی از کارهای او، سوژه ی زن او در حال رقص و بلند کردن مار بوآیی در هوا است. به نظر می رسد برای رویداد خاصی یک لباس سرهمی و زیورآلات برنزی به تن کرده است. حرکت هنری دایانا با استفاده از فیگورهایی که در رنگ پوست و شکل بدن متفاوت هستند، اعتراضی است به قالب مدل های لاغر و نحیفی که مجله های مد و زیبایی را دربرگرفته. از این نظر این تصویرساز منبعی است برای برندها و پروژه هایی که به دنبال تاکید به زیبایی صرف نظر از قواعد تعیین شده ی سایز و شکل هستند.

شونا ایکس (Shawna X)

تصویرسازی های شونا سراسر با عناصری عاریه گرفته از غروب هاوایی و جدول های رنگی، پر شده است و به نظر می رسد که هر لحظه ممکن است به شعله های آتش تبدیل شود و زبانه بکشد. گرمای متشعشع از آثار شونا، اخیرا در همکاری های خیره کننده ای با آدیداس و سامسونگ، به ظهور و نمایش رسیده است. در پروژه ی آدیداس، طراحی بنرهای زمین بازی مسابقات والیبال قهرمانی آمریکا با این هنرمند بود. همچنین تصویرسازی های باند دختران بر کف پوش پارک گریفیث لوس آنجلس در حمایت از برابری زنان و مردان از دیگر کارهای این هنرمند است.

شونا زاده ی پورتلند و مقیم بروکلین، سطح وسعی از الهامات را پشتوانه ی کارهایش ذکر کرده است. از “پسماند نهار چینی” گرفته تا “شکل یک سایه، نقش گرفته بر سطح آب ها” و یا آثار رمان نویس بزرگ ریچارد براتیگان (Richard Brautigan). و گاهی هم پستی و بلندی های خود روند خلق اثر هنری است که منبع تولید ایده ها برای او می شود.

در پروژه ی پرتلندی عام المنفعه ی “جنگل برای درختان”، شونا در یک نقاشی دیواری زنی را به تصویر کشیده است که در یک سمت دیوار درحال شیرجه زدن در آب و در سمت دیگر دیوار درحال بیرون آمدن از آب است. هنرمند در سایت خود در مورد معنای این تصویر می گوید که این فیگور نمادی است از فرو رفتن در روزمرگی، شهوت و افسردگی و برخواستی دوباره، برپایه ی الهامات.

منبع: artsy.net