زیمان، معمار چیدمان های آوایی

۳۶ پنکه ی تهویه ۴.۷ متر مربع استیروفوم بسته بندی

در آوریل ۲۰۱۴، نه پنجره ی موزه ی هنرهای لوگنوی سوئیس به اتاقک های تهویه ی کوچکی تبدیل شدند تا بخشی از چیدمان زیمان باشند.

این چیدمان شامل پنکه های تهویه (چهار عدد برای هر پنجره)، هزاران قطعه ی کوچک پلی استیروفوم، چوب، آهن و لامپ های هالوژن می شد.

فضای بیرونی هر پنجره از دیگری جداست. (چیزی که در ابتدا برای بیننده قابل تشخیص نیست) و در هر فضا، استروفوم های کوچک به وسیله ی چرخش پنکه ها به حرکت در می آیند. نتیجه ی برخورد فوم ها با یکدیگر و با پنجره ها، ایجاد حس و حالی شبیه یک توفان واقعی در طبیعت را می کند.

صداها و آواها مهم ترین نقش را در مفهوم این چیدمان ایفا می کنند. در واقع این اثر تلاشی است برای ایجاد فضایی که معنای خود را با تصویرسازی صداها به مخاطب القا می کند.

شنیدن ریتم ها و طنین های مشوش، بیننده را به مفهوم اثر هدایت می کند و این یعنی اثر باید از هرگونه عامل حواس پرت کننده دیگری عاری باشد. به همین دلیل عنوان انتخاب شده برای اثر کاملا توصیف گر اجزای به کار رفته در چیدمان است و هیچگونه معنا و مفهوم خاص و پنهان دیگری ندارد. 

نمایشگاه گردانان این اثر می گویند:

زیمان هیاهوی طبیعت را به شکل مصنوعی بازآفرینی کرده است.

طوفان پلاستیکی خارج از پنجره ی این چیدمان، حس و حالی می آفریند که ما معمولا در محیط عادی زندگی خود تجربه نمی کنیم؛ این صداها و این حال و هوا را بیشتر در طبیعت و دور از محیط زندگی انسان ها می توان یافت.

نه تنها صداها، بلکه از لحاظ بصری نیز آنچه در ابتدا از استیروفوم های در حال تلاطم زیر اشعه های نور هالوژن می بینیم، بیشتر به یک طوفان طبیعی و یا حشره های محبوس داخل یک جعبه ی شیشه ای شباهت دارد.

اما همینطور که بیننده به این چیدمان نزدیک تر می شود، به تدریج می تواند مکانیزم ورای اثر را ببیند. به فاصله ی نزدیک از اثر او می تواند پنکه هایی که تکه های کوچک پلاستیک را به حرکت در می آورند را نیز ببیند و ذرات کوچک پلاستیک نیز به تنهایی قابل رویت هستند. 

هنرمند در این اثر، طبیعت را به شکل صنعت و صنعت را به شکل طبیعت درآورده است و در ذهن بیننده مفهوم وجود مکانیزم در ورای تمامی اتفاقات حتی تشویش های طبیعت که به ظاهر خارج از کنترل هستند، تداعی می شود.

درباره ی زیمان zimoun

زیمان یک هنرمند خودآموخته است که در سال ۱۹۷۷ در سوئیس به دنیا آمد و همچنان در آنجا مشغول به فعالیت هنری است. در وبسایت او راجب به چیدمان هایش می یابیم که:

با استفاده از اجزای ساده ی کاربردی، چیدمان ها به شکل پلتفرم های معمارانه ای از صدا ایجاد شده اند.

در تلاش برای جست وجوی ریتم و روال مکانیکی در سیستم های آماده، چیدمان ها دربر دارنده ی اجزای غیرمعمول صنعتی هستند. در نمایش این متریال های ساده و کاربردی، نوعی تنش میان نظم و ساختارمندی مدرنیسم و هیاهو و بی قاعدگی نیروهای طبیعی زندگی برقرار است.

zimoun

از نظر من این اثر از لحاظ ایجاد ارتباط و تاثیر عاطفی به روی مخاطب بسیار قوی است. مفهوم و بیان اثر با کلمات یا گونه های دیگر پیام رسانی معنایی و مستقیم مطرح نشده است بلکه با ایجاد یک حس و حال برای مخاطب ایجاد شده است. هنرمند فضایی را آفریده است که قرار گرفتن در آن فضا، تجربیات و شناخت هایی که قبلا در ذهن خود از آشوب و طبیعت و دیگر مفاهیم شبیه سازی شده در اثر داریم را بر می انگیزد و این تجربه برای همه ی مخاطبان اثر نمی تواند یکسان باشد.

سپس بیننده متوجه تضاد بسیار شدید برقرار میان اجزای چیدمان می شود:

-تضاد بین سکون و آرامش داخل فضا و هیاهو و غوغای پشت پنجره ها؛

-تضاد بین نما، حالات و صداهای یادآور طبیعت در اثر و ماهیت پلاستیکی و مکانیکی و ساختگی منبع این نما و حس و صداها  

سپس این تناقض ها او را وادار به پرسش و رویارویی با ادراک و تجربیات قبلی خود می نماید.

نظر شما راجب این چیدمان چیست؟ در قسمت دیدگاه نظر خودتون را راجب به زیمان و آثار او به اشتراک بگذارید.

برند و هیلا بخر؛ عکاس ساختارهای نادیده گرفته شده

برند و هیلا بخر؛ عکاس ساختارهای نادیده گرفته شده

هیلا و برند بخر یک زوج عکاس آلمانی بودند که عکس های مستند آن ها از ساختارهای صنعتی امروزه به عنوان یکی از مهم ترین پایه های شکل گیری عکاسی معاصر به شمار می رود.نزدیک به نیم قرن؛ هیلا و برند بخر (بشر) به عکاسی از سازه هایی مشغول بودند که اگرچه زمان زیادی از به وجود آمدنشان نمی گذشت؛ درحال از دست دادن کارایی و در معرض فراموشی بودند.

برج های تانک آب، سیلوهای غلات، مخازن گاز ساختارهای معماری بودند که عمری کمتر از صد سال داشتند و توسط بخرها در هزاران عکس گرفته شده در آمریکای شمالی و اروپا ثبت شدند.

بخرها بعد از ثبت این عکس های سیاه سفید، آن ها را بر اساس کاربرد ساختمان ثبت شده دسته بندی می کردند و چاپ شده به روی صفحات شطرنجی به نمایش می گذاشتند. 

هیلا و برند بخر، در مجموعه عکس های خود سعی بر این دارند که با دور کردن ذهن مخاطب از مواردی چون پرسپکتیو و نورپردازی و دیگر تکنیک ها، به محتوا بیشتر بپردازند.

در نگاه اول به عکس ها، همه چیز بسیار منطقی و بدون روح و احساس جلوه می کند ولی به مرور پرسش هایی در مورد درک انسان از محیط اطراف را به مخاطب القا می کند.

برند از رشته ی نقاشی و هیلا از رشته ی عکاسی فارق التحصیل شده بود و هر دو در یک مرکز تبلیغاتی به عکاسی محصولات مشغول بودند. آن ها که فعالیت مشترک خود را به روی این مجموعه ها از سال ۱۹۵۹ آغاز کرده بودند در سال ۱۹۶۱ ازدواج کردند.

در هیج یک از عکس ها، هیج انسانی وجود ندارد تنها ساختارهای صنعتی هستند که در کنار یکدیگر به روی دیوار گالری در دسته بندی های متفاوت چیده شده اند.

در هر دسته بندی تمامی ساختارهای شباهت بسیاری به یکدیگر دارند؛ هویتی که کاربرد آن ها به آن ها داده است و در نگاه اول به چشم می آید.

با نگاه دقیق تر بیننده از این شباهت کلی عبور کرده و به شناخت دقیق تر هر ساختار می رسد. زیبایی به معنای منحصر به فردی های هر ساختار که در دیگر ساختارها با کارکرد مشابه دیده نمی شود.

به سبب تاکید بیشتر آثار بخر ها به محتوا و مفهوم اثر، مجموعه کار های آن ها در حیطه ی هنر مفهومی دسته بندی می شود.

بخر ها شاگردان بسیاری تربیت کردند که امروزه عکاس های شناخته شده ای هستند و نوع عکاسی مستند آن ها توسط برخی منتقدان هنر مدرن، به عنوان مکتب بخر شناخته شده است.