مودیلیانی :چشمهایش

در میان صحبت ها و نامه های برجا مانده و مکالمات با معشوقه هایش، مودیلیانی مهم ترین عضو زنان را چشم هایشان می دانسته و ابراز می کرده در کل یک نقاشی، مهم ترین و اصلی ترین بخش به تصویر کشیدن چشم انسان هاست. تمام این اهمیت در کنار چشم های کشیده شده در پرتره های مودیلیانی پیچیده گی درک او را آغاز می کند. چشم ها توپر، محو و تماما رنگ شده هستند. مردمکی در کار نیست و از یک رنگ غالب برای پر کردن کل کاسه چشم استفاده شده است. تمام حالات چشم حداقل در نگاه اول،نه از خود چشم بلکه توسط ماهیچه های اطراف ،پلک پایین آمده و ابروها قابل درک است. اما با نگاه عمیق تر سطح سراسر یکدست رنگ شده چشمها داستانی برای گفتن دارند. آنطور که مودیلیانی خود میگوید: اگر روح تورا بشناسم، چشمانت را نقاشی خواهم کرد.

 

آمادئو مودیلیانی(Amadeo Modigliani)

مودیلیانی با نام کامل Amadeo Clemente Modigliani نقاش و مجسمه ساز ایتالیایی، در سال 1884 در استان توسکانی ایتالیا متولد شد. مودیلیانی خانواده ای یهودی داشت که در شهر لیورنو ساکن بوده اند. این شهر به صورت سنتی محل سکونت پناهجویان اعتقادی مذهبی بوده و به همین علت یهودیان زیادی را در خود جای داده است. خانواده مادری مودیلیانی شهرت قابل توجهی در روشنفکری و تحصیلات داشتند و این در حالی بود که خانواده پدری وی در تضاد با ایشان صاحبان کسب و کار و سرمایه گزاران موفقی بوده اند.

هنگام تولد آمادئو خانواده او در بحران اقتصادی قرار داشتند اما نوزاد خانواده، آمادئو خانواده اش را از تصاحب اموالشان توسط دولت نجات داد. بدین ترتیب که طبق یک قانون بومی هنگام مصادره اموال ورشکستگان، دارایی های موجود در تخت خواب زن در حال زایمان شامل تصرف نمی شود. هنگام به دنیا آمادن آمادئو خانواده اش تمامی اموال ارزش مند و دارایی های قابل توجه را به تخت مادر منتقل کردند و بدین ترتیب دولت نمی توانست این اموال را جلب کند.

 

 در دوران کودکی آمادئو با مادرش ارتباط ویژه ای داشت. مادر مودیلیانی نقش بسزایی در شناختن و پروردن شخصیت هنری او داشت و بسیاری خصوصیت های هنری را برگرفته از شخصیت مادرش می دانند.

علاوه بر مادر، همسرش ژان که شاگر وی نیز بوده تاثیر بسزایی در کارهای او گزاشته است. ژان سوژه بسیاری از نقاشی های آمادئو است. او که در پس زندگی بی سر سامان و لجام گسیخته مودیلیانی، همواره مشوق او بوده یک روز پس از مرگ آمادئو در حالی که فرزند دومشان را هشت ماهه حامله بود خودش را در سن بیست و یک سالگی از بین برد.

تاثیرات

مودیلیانی در نوجوانی به آکادمی میچلی رفت و در آنجا نقاشی را به شکل منسجم فراگرفت. بدیهی است که آموخته های مدرسه میچلی در کارهای ابتدایی مودیلیانی قابل تشخیص است. او در این مدرسه با هنرمندانی چون مارتینلی هم دوره بود. از مهم ترین تاثیراتی که از این دوره بر کارهای وی ماند مجموعه نشانه هایی از هنر قرن نوزده که در ایتالیا رواج داشت بود که در هنگام زندگی هنری وی در پاریس، آثارش را متفاوت می نمود. برخی نشانه های رنسانس ایتالیایی نیز در کارهای مودیلیانی تا اواخر زندگی اش مشهود است که همگی نشان از شروع در مدرسه میچلی دارد.

 

هنگامی که مودیلیانی 22 ساله بود به پاریس مهاجرت کرد . در آن دوران شهر پاریس منبع بسیاری از هنرمندان و روشنفکران دوره بود و بسیاری از سبک ها و فرم ها در این مکان گسترش می یافت و آموخته می شد. در ابتدا در پاریس آمادئو با همین هدف شروع به آموختن سبک های رایج کرد و آثار او در ظاهر پخته تر می شد اما به ناگاه همچون هنرمندی که پی به کلیشه ای شدن آثارش ببرد از تمامی شکل ها و فرم های مورد توجه دوره خود، کنار کشید و سعی در شاخص نمیدودن آثارش نمود.

 

در زمینه فلسفه مودیلیانی علاقه خود را به تفکر نیچه نشان داده بود و این تمایل در زندگی شخصی وی نیز آشکار بود. آمادئو مودیلیانی یک دائم الخمر بود که زندگی خود را به تمام معنا وقف الکل و مواد مخدر کرده بود . زندگی بی نهایت کولی وار و بی چهارچوب وی اوضاع بیماری اش را هر روز بدتر میکرد. و در نهایت همین بیماری سل تشدید یافته در اثر سبک زندگی وی را از پای در آورد. او در تمام طول زندگی خود فقط یک نمایشگاه زد و اغلب به عنوان یک هنرمند کولی شناخته می شد. اما پس از مرگ با انتشار آثارش به عنوان هنرمند درجه یک از کارهای او یاد شد. آخرین خرید و فروش مربوط به پرتره های او مربوط به تابلوی Lunia Czechowska به قیمت بیست و شش ملیون دلار فروخته شد.

برای شناختن وجه تمایز آثار مودیلیانی از هنرمندان معاصرش، باید پاریس ابتدای قرن بیستم را شناخت. در آن زمان تمامی هنرمندان مطرح در آن شهر سعی در شکل دادن و فراگیرکردن سبک خاصی بودن از میان سبک های متعدد اما منسجم آغازه دهه بیست پاریس میتوان به پابلو پیکاسو اشاره کرد که در حال ارتقا کوبیسم اولیه بود و هنرمندان دیگری این ترقی را شدت میبخشیدند. اما مودیلیانی از این انسجام ها و این سبک ها بیزار بود. علاقع ای به دسته بندی آثارش نداشت و ازینکه نام عمومی بر استایل نقاشی هایش گزاشته شود نفرت داشت. او در پاریس آوانگارد پرور به یک ضد آوانگارد تبدیل شده بود.

سبک

اکثر آثار مودیلیانی چه در نقاشی و چه آثار حجم را پورتره ها هستند. پورتره هایی از شاگردانش یا افراد صاحب منصب. اکثرا زنان.او در دوره ای حتی از افراد عادی در ازای غذا یا پول نقاشی میکشید. هر چند چند نقاشی معدود از طبیعت نیز از او بر جا مانده است.هر چند به هیچ عنوان نمی توان آثار او را در یکی از سبک های مشخص هم دوره اش دسته بندی کرد اما صورت های کشیده به نقاشی های فولک می ماند که لباس های امروزین پوشیده اند. صورت ها بشکل اغراق آمیز دراز و لاغر از شاخصه های آثار او هستند. بینی، چانه، گردن و بالاتنه های کشیده تقریبا نصف طول هر قاب را شامل می شوند. اما مهم ترین و تاثیر گزار ترین عضو صورت زنان در نقاشی های مودیلیانی چشم ها هستند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *