جوزف کوسوث، آنچه می بینیم، آنچه می گوییم و آنچه می دانیم

به وجود آوردن اثری نو برای نگریستن عملی است بیهوده و بی معنی اگر مخاطبش تنها چشم ها باشند. جوزف کوسوث

جوزف کوسوث یکی از بنیان گذاران هنر مفهومی در اواسط دهه ی 1960 میلادی است. جنبشی که به سرعت در دهه های بعدی گسترش یافت و همچنان تاثیرگزار است. او پیشروی استفاده از کلمات و جایگزینی آن ها با عناصر تصویری به شکل های مختلف بود و سعی بر کاوش دررابطه ی میان ایده ها با کلمات و تصاویری که آن ها را منتقل می کردند، داشت.

در مجموعه ی آثارش تحت عنوان یک و سه، که شامل بود از یک شی، تصویر آن شی و تصویر بزرگ شده ی تعریف و معنی آن شی در دیکشنری، این ارتباط را به شکل مستقیم مورد مطالعه قرار داد. در سری آثار هنر به عنوان ایده به عنوان ایده (Art as Idea as Idea) شی و تصویر شی را به طور کامل حذف کرد و تنها تصویر بزرگ شده از معنای دیکشنری اشیا باقی ماند تا این گونه تمام تمرکز به روی معنای زبانی اشیا باشد. از دهه ی 1970 میلادی، کوسوث آغاز به خلق آثار در حیطه ی هنر چیدمان (Installation art) در مکان های مشخص نمود. و در این راه به ادامه ی جست وجو در تجربیات، ادراک و واکنش های انسانی نسبت به زبان پرداخت.

کوسوث معتقد بود تصاویر از هر نوعی که نمایش دهنده ی مهارت هنری و فنی هنرمند باشند باید از تصویر حذف شوند تا ایده به مستقیم ترین، خالصانه ترین و سریع ترین حالت ممکن به مخاطب برسد. درواقع هیچ مانعی نباید بر سر راه ابراز ایده قرار بگیرد و کوسوث تصاویر را نوعی مانع می دانست. این نظریه یکی از قوی ترین نیروهایی بود که هنر مفهومی را از اواخر دهه ی 1960 میلادی به یک جنبش فراگیر تبدیل کرد.

جوزف کوسوث همواره در حال جست و جوی میان کلمات و معنای آن ها، همچنین اشیا و اسم های آن ها و تعاریف موجود راجب آن ها بوده است. او بسیار تحت تاثیر تعامل های میان درک دیداری و درک زبانی انسان ها بوده است. در مورد تاثیرات زبانی، لودویگ ویتگنشتاین فیلسوف توجه او را به ایده هایش درمورد فلسفه ی زبان برانگیخت.

جوزف کوسوث در بسیاری از پروژه های هنری چیدمان خود از همکاری متخصصین روانشناسی، فلسفه، ادبیات و تاریخ بهره می گیرد. او با نحوه ی ارائه ی خود از زبان، مخاطبان را راجب به موضوعاتی همچون تبعیض نژادی، فقر، تنهایی، معنای زندگی و هویت فردی بدون نظردهی صریح و مستقیم، به فکر وا می دارد. در این مورد، کوسوث به خوبی نقش هنرمندان معاصر را به عنوان فیلسوف و معلم اخلاق به نمایش گذاشته است.

 

بیوگرافی

جوزف کوسوث در سال 1945 در اوهایو آمریکا چشم به جهان گشود. او از سن ده سالگی آموختن هنر را در مدرسه ی هنری آغاز کرد و تحصیلات دانشگاهی خود را نیز در رشته ی هنرهای تجسمی در سال 1967 به پایان رسانید. در این زمان بود که میزان کارایی تصاویر در رساندن پیام و معنای اشیا، ذهن او را درگیر کرده بود و به دنبال راه های دیگر جست و جو و بیان زبان بود.

در سال 1965 در حالی که کوسوث تنها بیست سال داشت، تعدادی کار را به انجام رسانید که به شکل گیری هنرمفهومی کمک شایانی نمود. در این کارها اعتقاد او بر این اصل که هنر بیان خالصانه ی ایده ها و مفاهیم است، به خوبی قابل مشاهده است. این کارها شامل مجموعه های یک و سه و هنر به عنوان هنر به عنوان هنر می شود. انتخاب عنوان مجموعه ی دوم، الهام گرفته از یکی از سخنان اد راینهارت نقاش اکسپرسیونیست های انتزاعی آن زمان در سال 1958 بود مبنی بر اینکه:

هنر، هنر است به عنوان هنر و چیزهای دیگر هم چیزهای دیگر هستند!

کوسوث ذکر کرده است که تئوری ها و نقاشی های راینهارت برای او تاثیر گزار بوده اند از آنجایی که به گفته ی او «آثار نقاشی راینهارت یک نیروی کلی است که در آن، شکل های هندسی خالی نیستند بلکه پر از معنا و احساس هستند.»

همچنین تاکید راینهارت بر جنبه های اخلاقی و اجتماعی آثار هنری، بر نوع تفکر کوسوث در آفرینش هنری تاثیرگزار بود. دو هنرمند یکدیگر را می شناختند و با هم در مکاتبه بودند.

از اواخر دهه ی 1960، کوسوث همچنین آغاز به ساخت آثار چیدمانی کرد که در آن ها کلمات با چراغ های نئون به روی سطوح و اشیای مختلف قرار گرفته بودند. این کلمات معمولا جملات کوتاه و ساده ای بودند که معنای واضحی داشتند و نیاز به تفسیر خاصی نداشتند.

 

آثار کانسپتوآل اولیه ی جوزف کوسوث، به دلیل خلاقیت بی نظیرشان بسیار مورد توجه واقع شدند و در سال 1969 مقاله ای سه بخشی با نام هنر بعد از فلسفه انتشار داد و در آن به طور کامل شرح داد که چگونه مارسل دوشان مسیر هنر مدرن را از تاکید بر ظاهر و جنبه های تجسمی به تاکید بر ایده و مفهوم اثر با استفاده از اشیای روزمره و مواد غیرهنری، تغییر داده است.

جوزف کوسوث، در سن بسیار جوان، به یکی از پیشگامان هنر مفهومی تبدیل شد و بسیاری از کارهای هنری و نوشته هایش را در دهه ی سوم زندگی اش خلق کرد. او کمک بسیاری به شکل گیری  پذیرش هنری کرد که از ابزار و مواد معمول و سنتی نقاشی استفاده نمی کرد . او کلمات را بی واسطه  صریح برای بیان منظور خود به کار می گرفت. این روش بعدها مورد استفاده و الهام هنرمندان فعال در حیطه ی هنر مفهومی قرار گرفت.

یک و سه صندلی

این اثر که در موزه ی هنرهای مدرن نیویورک قرار دارد، اولین و معروف ترین اثر مجموعه ی یک و سه هنرمند است. اثر به این مقوله می پردازد که ما چه چیزی را به عنوان صندلی در ذهن خود می شناسیم؟ آیا شکل خارجی صندلی؟ کارکردهایی که در زندگی روزمره ی ما دارد؟ یا خود واژه ی صندلی که ما برای ارتباط با دیگران و اشاره به جسم به کار می بریم؟ همچنین اثر در ذهن ما بر می انگیزد که ما چگونه یک کلمه رو برای یک جسم ملموس قابل مشاهده ی معمولی به کار می بریم و چگونه این سوال ها برای توصیف مفاهیم انتزاعی غیرقابل لمس و مشاهده، پیچیده تر می شود. در ورای تمام پرسش ها، این اثر و تمامی آثار این مجموعه در پی نمایش اهمیت کلمات و زبان در دانسته ها و درک ما از محیط اطرافمان است و چگونه کلمات نوشتنی و گفتنی، معادل اشیای ملموس دیدنی می شوند.

کوسوث در این مجموعه، اشیای متفاوتی را سوژه ی کار قرار داد مانند چکش، بیل، لامپ و حتا یک عکس که شامل یک عکس، یک عکس از یک عکس و توصیف دیکشنری از عکس بود.

پنج کلمه در نئون نارنجی

این کار با نئون و مبدل، یکی از کارهای کاملا نوشتاری کوسوث است که از پژوهش های ویتگنشتاین (فیلسوف زبان شناس) در حیطه ی کلمات همان گویی، الهام گرفته است.  در زبان شناسی و منطق، همانگویی تکرار یک حقیقت پایه و قطعی به شکلی دیگر در جمله است که هرمیزان تغییر که در ساختارش داشته باشد ولی همچنان در معنا و مفهوم یکسان و غیرقابل دگرگونی است. در این اثرساختار لامپ های نئون نارنجی هستند که به شکل دقیق خود کلمات اثر درآمده اند. در این آثار کوسوث، با اجرای تجسمی یکسان با معنی برای هر ترکیب کلمات، به تحلیل زبانی و لغت نامه ای آن ها می پردازد. این آثار همگی تاکید بیشتر هنر مفهومی بر ایده نسبت به ظاهر را به نمایش می گذارد. پس از آثار همانند این اثر، شکل و اهمیت جذابت های تصویری در آثار هنری دگرگون شد.

6 دیدگاه برای «جوزف کوسوث، آنچه میبینیم، آنجا می گوییم و آنچه می دانیم»

  1. به نظر من جوزف کوسوث هنرمندیه که برای فهمیدن مفهوم کارهاش باید دقیقا از منظر خودش نگاه کنیم تا بفهمیم دقیقا منظورش از این کار هنری چی بوده؟این یکم میتونه سخت باشه و به نظر من همین باعث میشه خیلیا از کارش خوششون نیاد.طرز فکر وهنر هر هنرمندی ارزش فکر کردن رو داره چون هرکودوم انسان ها توی دنیای خودشون زندگی میکنن و از دید متفاوتی از هم نگاه میکنن و به همین دلیله که کار هایی که ارائه میدن معانی و مفاهیم و حتی جو متفاوتی داره.

    1. دقیقا باهات موافقمو به نظر من هم به اندازه های همه ی آدم هایی که روی کره ی زمین زندگی کرده اند و زندگی می کنند دنیای متفاوت وجود داره که این قضیه البته قضاوت و خیلی از رمزگشایی ها رو غیرممکن می کند. و البته به نظر من هنر به دنیال زبان مشترکه و کار هر هنرمند مطرح و غیر مطرحی ارزش فکر کردن برای دستیابی به این فهم تا حد زیادی مشترک را داره.

  2. به نظر من جوزف کوسوث به دلیل برقراری ارتباط میان اشیا و با بیان مفهومی ارتباطاتی که می تواند میان اشیا به وجود بیاورد هنرمندی است که حرفی برای گفتن دارد و آثار جذاب و متفاوتی را ارائه می کند به علاوه دارای دیدگاهی منحصر به فرد است

  3. دیدگاهش خیلی فلسفی هست مثلا من به شخصه که خب خیلی با هنر مفهمومی اشنا نیستم واسه درک کردن کارش شاید باید خیلی بهش توجه کنم تا منظورش رو از اون کار بفهمم و شایدم اصلا اون منظور رو نفهمم یه برداشت دیگه بکنم کاملا متضاد هدف هنرمند.
    این هم که میگه به وجود اوردن اثری نو، برای نگریستن عملی بیهوده و بی معنی اگر مخاطبش تنها چشم ها باشند.
    شاید ۹۹%درست باشه وای خب شاید یه هنرمند متضاد اون باشه و کاری که خلق می کنه رو تنها واسه یه دید اجمالی و سطحی انجام داده و دنبال درک و هدف خاصی نبود شاید فقط زیبایی و چشم نوازیش واسش مهم بوده

    1. من با این موافقم:
      شاید فقط زیبایی و چشم نوازیش واسش مهم بوده
      ولی خب با این موافق نیستم:
      شاید یه هنرمند متضاد اون باشه و کاری که خلق می کنه رو تنها واسه یه دید اجمالی و سطحی انجام داده
      فکر نمی کنم حتی کارایی که خیلی ظاهر اثر رو ملاک قرار داده باشند به دنیال حفظ طولانی تر نگاه مخاطب و دقت بیشتر او به روی اثر نبوده باشند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *