لوییس نولسون در سال 1899 در روسیه متولد شد و شش سال بعد همراه با خانواده به آمریکا مهاجرت کرد. او بعدها ذکر کرده بود که از نه سالگی، پس از مشاهده ی قالبگیری پلاستیکی مجسمه ی کتابخانه ی عمومی شهر، توجه او به سمت هنر جلب شده بود و می دانسته که قرار است در آینده یک هنرمند باشد. او در سال 1920 با چارلز نولسون ازدواج کرد و به نیویورک نقل مکان کرد و در سال 1922 اولین فرزند خود را به دنیا آورد ولی همچنان به پرورش توانایی های هنری خود مشغول بود. بین سال های 1928 تا 1930 او به تحصیل هنر در نیویورک می پرداخت درحالی که خانواده اش با تحصیل او مخالف بودند. در سال 1930 او از همسرش جدا شد و فرزندش را به او سپرد تا برای ادامه ی تحصیل هنر تحت تعلیم هانس هافمن و در مدرسه ی هنر مدرن او به مونیخ برود.

تصمیم نولسون مبنی بر برگزیدن راه حرفه ای اش و هنر به جای مادری، از نظر او اتفاق بزرگی در زندگی اش بود و موضوع کار بسیاری از کارهای او در سال های بعدی شد.در آن سال ها (1931) نولسون برای تامین مخارجش به عنوان کاراکترهای اضافی فیلم ها (سیاه لشکر) در وین و برلین مشفول به کار بود. در سال 1932، زمانی که هافمن برای فرار از تنش های سیاسی آلمان به آمریکا مهاجرت کرد، نولسون نیز به نیویورک بازگشت.

در نیویورک، لوییس نولسون دوباره به تحصیل هنر مشغول شد و به فراگیری نقاشی، رقص مدرن و مجسمه می پرداخت. در آن زمان نولسون با فرایدا کالو و دیه گو ریورا ملاقات کرد و به دستیاری ریورا در نقاشی های دیواری اش مشغول شد.

نولسون در اولین شهرت های هنری خود را در اوایل دهه 40 میلادی برای خلق آثاری به دست آورد که از قطعات یافت شده با مواد و متریال متفاوت تشکیل شده بودند. اما به دلیل ماهیت زن بودنش در آن زمان، چندان توسط منتقدین مورد استقبال قرار نگرفت. با این حال، او همچنان به تلاش پیگیرانه ی خود برای هنر و مجسمه سازی، ادامه داد.

زمانی که لوییس نولسون به عنوان یک هنرمند در حال مطرح شدن بود، دنیای هنر تحت سلطه ی اکسپرسونیست های انتزاعی قرار داشت. نولسون در نمادین ترین آثار خود از اشیای چوبی یافت شده از دورریزهای شهری برای ایجاد حجم های عظیم چیدمان (اینستالیشن آرت) خود بهره می گرفت. این حرکت به طور مشخص از آثار حجم سازی مارسل دوشان الهام گرفته شده بود که از مواد دورریز و غیر قابل استفاده برای خلق آثار مفهومی استفاده می کرد. نولسون با دقت فراوان به گونه ای این اشیا را در کار خود به کار برده بود که این عناصر علاوه بر ویژگی های جدیدی که اثر هنری به آن ها بخشیده بود، همیشه تاریخچه ی پیش از آنکه اثر هنری بشوند را نیز می نمایاندند.  

داستان هایی که در مجسمه هایش نقل شده اند همگی برگرفته از تجربه های متفاوت او در طول زندگی اش بوده اند. از کودکی که به عنوان یک یهودی روس به آمریکا مهاجرت کرده بود تا تحصیل هنر در نیویورک و آلمان و همچنین تجربیاتش به عنوان یک زن سخت کوش و موفق همگی محتوای غنی آثار او شده بودند. این آثار به همراه موفقیت هایی که وی در دنیای مردسالار هنر حرفه ای زمان خود کسب کرده بود، همگی الهام بخش هنرمندان بعدی خود به خصوص در سبک های چیدمان (اینستالیشن آرت) و هنر فمینیست شدند.

 

هرچند موضوع آثار نولسون در بردارنده ی احساسات شخصی او راجب تجربیات متفاوت زندگی اش به عنوان یک کودک مهاجر، برخوردهای فرهنگی و عقاید متفاوت است اما بیش از هرچیز آنچه معرف کارهای اوست، نوعی بیوگرافی زنانه است.

نولسون عمدا از اشیای چوبی در آثار خود استفاده می کرد چرا که این اجسام، توانایی بالقوه ی بیشتری در القای حس فضای شهری و طبیعت در آثار او داشتند. در حالی که هر قطعه ی چوبی در اثر، به طور جداگانه، حس خودمانی و صمیمی دربرداشت، وقتی توسط ناظر در شکل کلی اثر رویت می شد، عظیم و به یاد ماندنی می نمود.

هرچند لوییس نولسون به سبب حجم های چوبی اش مطرح شده بود، در دهه های 60 و 70 قرن بیستم، کار با مواد جدیدتری مانند پلگسی گلس، آلومینیوم و استیل را نیز تجربه کرد. کار با این مواد باعث شد نولسون بتواند ابعاد و پیچیدگی کارهای خود را افزایش دهد درحالی که همچنان امکان بیرون بردن آن ها برای نمایش در گالری ها و موزه ها و فضاهای عمومی فراهم بود.

آثار حجمی چشمگیر نولسون راه را برای شکل گیری جنبش هنری فمینیست در دهه ی 70 میلادی هموار ساخت. آثار او باور نادرست آن زمان را مبنی بر این که تنها هنرمندان مرد قادر به خلق آثار حجمی عظیم الجثه هستند را رد کرد و راهی را در هنر باز کرد که در آن ثبت تاریخچه ی زندگی یک زن، موضوع مناسبی برای خلق و اجرای آثار عظیم می شد.

نولسون در سن هشتاد و هشت سالگی در حالی که یک کتاب در مورد زندگی او درحال نوشتن بود، درگذشت.

کلیسای آسمان (Sky Cathedral)

این اثر که شباهات زیادی به ترکیب آثار کوبیسم دارد، متشکل شده از شصت جعبه ی روی هم چیده شده که با تکه های چوبی انباشته شده اند. از ظاهر برخی از این تکه ها مشخص است که پیش از این جزئی از وسایل خانه و اجزای معماری بوده اند. شکل هندسی آزادانه و شبکه مانند حجم، همراه با رنگ سیاه آن به اثر، ساختار و هماهنگی می بخشد. نولسون همانند دیگر هنرمندان اکسپرسونیست انتزاعی هم عصر خود، با ترکیب انتزاعی قطعات مختلف، سعی بر دستیابی به تعالی معنوی در خلق آثار خود داشت. اما همچنان درگیر ویژگی های فیزیکی و ظاهری اثرش نیز بود همانطور که در جایی توضیح داده بود که:

هنگام کار، گاهی مواد تعیین کننده ی روند هستند و گاهی من… این کار همیشه مانند یک ارتباط متقابل بوده است. صحبت های من با چوب و سپس صحبت های چوب با من…

سایه ها و پرچم ها (Shadows and Flags)

این اثر در نیویورک برای اولین میدانی که به افتخار یک زن هنرمند یعنی لوییس نولسون نام گذاری شده بود، به خود او سفارش داده شد. نولسون که در آن زمان 70 سال داشت برای ساخت این مجسمه با یک آژانس هنری همکاری داشت تا با این طرح هم روحی تازه به فضای خالی میدان ببخشد و هم زیبایی شناسی خاص خود هنرمند را در فرم حجم، در این مکان عمومی به نمایش بگذارد.

در این فرم ها، نولسون می خواست تا مجسمه رو به روی پایه هایی ایجاد کند به شکلی که انگار این مجسمه ها مانند پرچم به روی هوا معلق و شناور هستند. برای ساختن این چیدمان، لوییس نولسون به وسیله ی یک جرثقیل در بالای میله ها نگه داشته شده بود تا تکه های فولاد و قطعات ماشینی را به یکدیگر متصل کند. او می خواست که عظمت نیویورک را با استفاده از رنگ سیاه بر حجم های سترگ اثر، به بیننده القا نماید ضمن اینکه این رنگ، علاقه ی هنرمند به رنگ سیاه به عنوان مجموعه ی همه رنگ ها با هم و به شکل نمادین، مجموعه ی تمامی تجربه های ممکن را منعکس می کند.

در ارتباطی که این چیدمان در اوایل قرارگیریش در محیط با درختان اطراف داشت، پویایی و همراهی زندگی طبیعت و محیط شهری به خوبی نمایان بود. فرم های مجسمه با قرارگیری به روی پایه ها و شکل هایی همانند شاخ و برگ درختان نمایانگر زندگی طبیعت بودند درحالی که مواد مورد استفاده برای ساخت آن ها گویای زندگی صنعتی و شهری بود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *